غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

138

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

ايشان باشد ، تا سائل را از پاداش به مثل يا سپاس بازدارند . ومىتواند بيان حال ايشان باشد . « مجاهد » گفته است : « ايشان اين سخن را به زبان نراندند ، ليكن خداى تعالى بر اين مطلب ايشان علم داشت . » مشرق هشتم تفسير آيهء دهم - أوصاف مخلصين وسعداء آية : إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً . اين آية مىتواند بيان علت اطعام ويا دليل پاداش نخواستن باشد . وهريك را كلامي سزاست . عبوس به معنى سخت است . وقمطرير ، سخت‌ترين روز ممكن . گفته‌اند : از دو جهت روز را با صفت عبوس توصيف نمود : يكى اينكه آن‌روز از جهت آسيب‌رسانى وسختىاش ، به شيرى بس خشمگين مىماند . ودوم آنكه وصف آن‌روز ، توصيف جفاكاران آن است . وروايت است كه « در آن هنگامه ، كافر چهره درهم مىكشد » . وما قبلا حقيقت اين روز را بيان كرده‌ايم . اينكه ( خداى متعال ) دوباره دربارهء آن‌روز سخن رانده تنها ازاين‌جهت است كه ابتدأ ( در آيهء 7 ) به عموميت وگسترش شر آن‌روز اشاره داشت ودر اين آية شدت وسختى آن را توصيف نموده است . يعنى : به دليل گستردگى وهمه‌جانبه بودن شر آن‌روز وسختى وهولناكىاش از آن در هراسيم . روشن است كه در تصورات عمومى وسطحىنگر ، اثبات خير وخوبى افراد لزوما اجتناب از شر را به همراه ندارد . به همين لحاظ ، لازم نيست كه اين گفتار ، نقل حال يا كلام ايشان باشد بلكه مىتواند شرح أحوال ايشان ورفع ابهام باشد . واين احتمال نيكويى است كه در نگاه أول خودنمايى نمىكند وتوضيح آن نيازمند بسط كلام است كه اين مقام را وسعت آن نيست . گر نبودى ، خلق محجوب وكثيف * ور نبودى ، حلقها ، تنگ وضعيف در مديحت ، داد معنى دادمى * غير از منطق ، لبى بگشادمى ليك ، من چه گويم ؟ يك رگم هشيار نيست * وصف آن يارى كه أو را يار نيست ودر اينجا نكته‌اى ظريف ولطيف نهفته است وآن اينكه : سالك راه حق ، يا اين است كه خدا را براي خدا بخواهد يا غير أو .